عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

یه اتفاق خیییییلی بد...

1390/8/24 18:19
نویسنده : مامان محدثه
170 بازدید
اشتراک گذاری

٢ روز بعد از عید قربان (١٨/٨/٩٠) مثل همیشه بابایی ساعت سه و نیم از سرکار اومده بود و داشتیم ناهار می خوردیم Smile 296 ولی تو بازیگوشی می کردی و می خواستی بیایی وسط سفره، یه بشقاب و قاشق بهت دادیم که سرگرم بشی ولی بعد از چند ثانیه متوجه شدیم که قاشق رو محکم به بشقاب زدی و بشقاب شکست.

من سریعا تو رو برداشتم که دستت به تکه های شکسته بشقاب نخوره ولی وقتی توی بغلم اومدی ناگهان متوجه خون تو دستت شدم و فهمیدیم که تو همون چند ثانیه کارت رو کرده ای و دستت رو به بشقاب شکسته زده ای.

من که فقط گریه می کردم و رنگ صورت بابایی هم عین گچ سفید شده بود. هر کاری می کردیم خونت بند نمیامد. سریعا تو رو تو پتو گذاشتیم و منو بابایی و مامان جونی تو رو به اورژانس رسوندیم.

من فقط نگران بودم که خدای نکرده کارت به بخیه نکشه، بعد از کلی نذر و نیاز ، خدا رو شکر پرستار گفت که زخم سطحی است و باید پانسمان بشه و نیازی به بخیه نیست.

حدودا نیم ساعت از دستت خون می آمد ( الهی مامان بمیره و دیگه این جوری تو رو نبینه) و بعد از این مدت کمی خونت بند اومد و دستت رو پانسمان کردن و به خونه برگشتیم.

نکته جالب توجه این است که تو تمام این مدت از وقتی که دستت برید تا وقتی از اورژانس برگشتیم خوش اخلاق بودی و حتی بعضی مواقع می خندیدی!!!!!!

حتی با این دست بانداژ شده هم دست از بازی کردن برنمی داشتی...

فدات بشم...

سارینا

الهی مامانی بمیره...

 

 

 

من و بابایی خیلی خودمون رو سرزنش می کنیم که چرا مواظبت نبودیم.... ایشالاه که ما رو می بخشی.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

خدای من، هزار بار شکرت که به خیر گذشت...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

فائزه
24 آبان 90 23:13
سلام دیشب شنیدم سارینا دندون درآورده امشب یه سر اومدم ببینم عکسی از دندونش هست ببینمش که این خبر بد و دیدم و سریع همه رو صدا زدم و به همه گفتم. آخه شوکولی پوگولی من! انقد شیطونی نکن تا این بلا سرت نیاد! بچه تا بیاد بزرگ شه انقد ازین بلاها سرش میاد که... پس خودتون و سرزنش نکنید! اینم یه بوس از دست پانسمان شده ات